به نام خداوندی که عشق و مهربانی را نقاشی کرد
سلام
خیلی وقت بود وقت نکردم مطالب و شعرهای جدید تو وبلاگم بذارم فرصتی دست داد تا با یه
شعر دیگه از خاطره های بارانی به شما که از صمیم قلبم دوستتون دارم و به همگی شما احترام
میذارم سلامی عرض کنم نمیدونم همه شما سایتمو دیدید یا نه از همه تون دعوت میکنم تشریف
بیارین و سایتمو یه نیگا بندازید حداقل قسمت های گالری عکس و صدای شاعر دیدن و شنیدنش
خالی از لطف نیست خیلی از دوست داشتنیها نتونسته بودند سایت رو باز کنند به همه شون گفتم
باید ویندوز را کاملا رو کامپیوترتون ریخته باشید و برنامه فلش رو حتما داشته باشید تا سایت
رو به راحتی ببینید و بشنوید به هر حال باز هم آدرسش رو تقدیم میکنم اگه دوست داشتید ببینید
و تو قسمت ارتباط با من سایت رفته و نظرات قشنگتونو برام ارسال بفرمایید:
با یه شعر دیگه از خاطره های بارانی به همه تون میگم دوستتون دارم و عاشق انسانهای هنرمند
و هنر شناس و با معرفت و با محبت و احساساتی هستم به خصوص شاعرهای توانمند ایران
سرفراز و دوست داشتنی
شاهرخ
چشم نامه
جنس چشمان تو از شعر و غزل
رنگ زیبای نگاه تو عسل
هر که بد خواه تو باشد کور باد
چشم بد از چشمهایت دور باد
چشمهایت واقعیت یا خیال
خیره در چشمان تو چشم غزال
در نگاه من سوال بی جواب
یک نگاه و این همه رنج و عذاب
زیر باران چشم هایت دیدنیست
چون تقدس چشم تو بوسیدنی ست
چشمهایت تا غزل آموختند
جمعی از شعر نگاهت سوختند
چشمهایت عشق را عاشق نمود
عشق قبل از چشمهای تو نبود
کوچه و باران و آواز و نگاه
خاطرات و بعد هم یک سینه آه
چشمهایت خاطرات عاشقی ست
هیچ چشمی مثل چشمان تو نیست
بوی باران/ رنگ چشمت /بغض آه
التماس من برای یک نگاه
مولوی چشم تو را گم کرده بود
شمس را تو جیه مردم کرده بود
در نگاه چشم من تصویر توست
شعرهای زخمیم تفسیر توست
حل شدم در چشمهایت با نگاه
چشم های تو رفیق نیمه راه
چشمهایت عاقبت دل را شکست
بوسه امواج ساحل را شکست
با تو هستم گوش کن ای آشنا
بیوفایی بی وفایی بی وفا
چشم شاعر پرورت یادم نرفت
آن نگاه آخرت یادم نرفت
باز چشمان تو خوابم کرده است
باز چشمانت خرابم کرده است
تا نفس دارم صدایت میکنم
با نفس هایم رهایت میکنم
زیر باران مانده ام در انتظار
تا بباری بر تنم مثل بهار
چین پیشانی من تقصیر توست
ذهن مغشوشم فقط در گیر توست
من بدون چشمهایت مرده ام
گول چشمان قشنگی خورده ام
چشمهایت تا قیامت با من است
تا قیامت آتشم در خرمن است
لا به لای شعر هایم گم شدی
رفتی اما قسمت مردم شدی
مهندس شاه علی
شعری رو که خوندید قسمتهایی از یه مثنوی ۹۰ بیتی بود که بیشتر اون تو کتابم
خاطره های بارانی چاپ شده است
ای کاش همه بخونند و اون چشمهای شاهکار خلقت هم جزو اونها باشه و اون چشمهای زیبا و
بی نظیر چشم نامه شاهرخ رو بخونه و خیلی دوست دارم بعد از خوندنش چشاشو ببینم شماها
نظرتون چیه خوشحال میشم قشنگ بخونیدش و برام کامنت بذارید
مهربونها بیاین با هم مهربونتر باشیم




كامنت يادتون نره
زود بياينا
