سلام دوستان بخونید امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید
اگه یاد خاطرات عاشقونه تون افتادید و شعرای من حرف دلتون به کسی که دوستش دارید بود حتما نظراتتونو برام کامنت بذارید
دوستتون دارم
معنای شاعر
با تو قطره زود دريا ميشود
هر طلسم بسته ای وا ميشود
غنچه های بسته باغ غزل
با نگاه تو شكوفا ميشود
از وجود بركت چشمان توست
شعر شاعرها كه زيبا ميشود
مطمئنم مثل سعدی در غزل
چشم تو ورد زبانها ميشود
بی تو باور كن كه حتی بی دليل
بين من با عشق دعوا ميشود
بی تو باور كن كه تا پايان عمر
شاعر چشم تو تنها ميشود
چشم او قسمت نبود آقای دل
كم كم اين درخواست رؤيا ميشود
زندگی كردن بدون چشم تو
مثل حل يك معما ميشود
خاطراتت،رنگ چشمت،آن نگاه
شاعر اين شعر معنا ميشود
خاطره
وقتی که بی دليل دوباره هوا گرفت
باران گرفت و اشگ نگاه مرا گرفت
يک لحظه خاطرات به ذهنم مرور شد
باران بدون آمدن تو چرا گرفت؟
با هم ميان کوچه قدم ميزديم ما
آن دست بشکند که ز دستم تو را گرفت
با يک نگاه گنگ که معنای تلخ داشت
رفت و غمی بزرگ دلم را فرا گرفت
ميخواستم بگويمت ای خوب من نرو
اما درون حنجره من صدا گرفت
او بی دليل رفت و قضا را بهانه کرد
در دل اميد داشتم اما قضا گرفت
تنديس عشق
تنديس عشق بود پرستيدمش و رفت
از جنس شعر بود تراشيدمش و رفت
شاعر نبود و شعر نميگفت مثل من
در کوچه باغ شعر نميديدمش و رفت
مفهوم شعر بود به زيبايی غزل
اقرار ميکنم که نفهميدمش و رفت
بعد از شبانه روز کلنجار با دلم
بعد از کمی نگاه پسنديدمش و رفت
باور کن ای عزيز که در اوج التهاب
وقتی که بوسه بود نبوسيدمش و رفت
آن چشم وآن نگاه و لبهای کال او
چون گل شکفته بود نبوييدمش و رفت
وقتی يقين نمود که من میپرستمش
از بخت من رميد نبخشيدمش و رفت
باران
زير يک باران نم نم ديدمش
با شگرد عاشقی فهميدمش
با همان احساس سبز شاعری
لا به لای آرزو پيچيدمش
مثل حالا در تخيلهای شعر
بارها در يک غزل بوسيدمش
رفت اما خاطرات او نرفت
کاشکی ميشد که می بخشيدمش
جای تو خالی من و بارندگی
بوی نم را جای تو بوييدمش
شهر چشمانت
چشمهايت با دلم درگير شد
عشق در چشمان تو تفسير شد
يک فرشته خواب ديدم پيش از اين
خواب من در چشم تو تعبير شد
سالهای بعد خواهند گفت که
يک جوان با ياد چشمت پير شد
بين شاعرها نميدانم چرا؟
عشق يک بيماری واگير شد
شهر چشمانت پر از آيينه بود
آينه در آينه تکثير شد
رنگ چشمان تو مثل خاطره
تا ابد در ذهن من تصوير شد
وقت کم بود و نگفتم درد را
طبق معمول هميشه دير شد
لای گل سرخ
به خاطر ندارم کجا ديدمش
نگاهی که عمری پرستيدمش
نشستم برای دلم در خيال
ز اشعار سعدی تراشيدمش
چنان خواب بود و حقيقت نداشت
و گر نه به هر شکل می چيدمش
سلامی به من کرد و آمد جلو
بدون تعارف پسنديدمش
کمی عشق را هدیه کردم به او
ولای گل سرخ پیچیدمش
ز دنيای ابی عاشق شدن
زدم دل به دريا و پرسيدمش
جوابم نداد و کمی سرخ شد
گمان کردم آن لحظه دزديدمش
نمی دانم اخر خدايا چرا
نشد قسمت من نبوييدمش
غمش تا قيامت به دل ماند و رفت
و ای کاش هرگز نميديدمش
بله رفت اما نه از شعر من
غزل گفت هرگز نبخشيدمش
توت فرنگی
چه آب و تاب و چه رنگی خدا به تو داده ست
درون سینه چه سنگی خدا به تو داده ست
گشاده رویی و زیبا تعجبم اینکه
دهان غنچه و تنگی خدا به تو داده ست
عسل درون نگاهت و آن لبانی که
به رنگ توت فرنگی خدا به تو داده ست
برای طرز نگاهت هنوز میمیرم
چه چشمهای قشنگی خدا به تو داده ست
مهندس شاه علی

+ نوشته شده توسط مهندس شاهرخ شاه علی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت
11:59 قبل از ظهر |